عاشق خسته ام از عشق جدايم مکنيد
جز همان عاشق دلخسته صدايم مکنيد
سالها ز آتش غم سوخته و ساخته ام
باز همسفر خاطره هايم مکنيد
دل من باغم جانانه گره خورده اگر
آرزوي شب پيوند برايم مکنيد
به خدا عشق گنه نيست عزيزان
آخر در ميان همه انگشت نمايم مکنيد...
نظرات شما عزیزان:
حــــــرف هـــای یه دختر امروزی 
ساعت11:03---21 شهريور 1392
خسته ام از تظاهر به ایستادگیء
از پنهان کردن زخم هایمء
زور که نیست!
دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم
وبا لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است!
اصلأ دیگر نمیخواهم بخندم.
میخواهم لج کنم ! با خودم ، با همه ی دنیا...
چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و...
و مثل هر روز باشدروزهایم!
خسته ام …. از همه ی زندگی...از خودم
میخواهم بکشم کنار!
از خودم ….. از این زندگی...اپــــــــم
ناشناس 
ساعت13:48---19 شهريور 1392
سلام اینو بخون:
البته من ننوشتما یکی برام فرستاده
ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میافته!می خوای صورت کسی رو که واقعا دوست داره ببینی؟اینو به 10 نفر بفرست بعد برو به ادرس
http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا 90%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشه باید به10نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید.... ..
tabasom 
ساعت14:36---17 شهريور 1392
حکایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقی نداشت
دلباخته سفر بود اما همسفـر نداشت
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجه نزد
زخم داشت اما ننالیـد
گریه کرد اما اشک نریخت
حکایت من حکایت کسی بود که
پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنود پاسخ:این شعرو میذارم ب اسم خودتت
|